مناجات ماه محرم و صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سوزانده فَلَک را نَفَـس پُـر شرر من از بس زده آتش غم تو بر جگر من شبهای فراق تو چرا صبح ندارد؟! کِی میرسد از راه چراغ سحر من؟! پـیـغـام مـرا بـاد کـجـاهـا که نَـبـُرده سرگـشته شده قـاصدک نـامـهبر من این کوچه و آن کوچه، از این شهر به آن شهر دنــبـال تـو افـتــاده دل دربـهدر مـن یعـقـوب تو بـودن به منِ پـیر میآید اشک دمِ مشکـم شده تـنهـا هـنـر من شـایـد بـخـرد آبِ رویـم، آبـرویـم را شاید که به دردی بخورد چشم تر من سرگرم گناهم که سرم گرم شما نیست این بـازی دنـیـا چه نیاورد سر من! یک لحظه مرا هم به خودم وا مگذاری تنهـا تویی آگاه به سود و ضرر من در ظرفیتم نیست که با جز تو بِجوشم گـفـتم نگـذارد اَحَـدی سر به سر من تقـدیر قـشنـگیست اگر آخر عمری یکبـار به کـوی تو بیـفـتـد گذر من ایکاش که قبل از اَجَلم سر برسی تو تـرسـم که نـیـایی و بـیـایـد خـبر من اوّل بِـبـَریـدم به نـجـف بعـد بـمـیـرم آغاز شود پیـش عـلیجان سفـر من! تعبیر من از صحن علی، خانۀ باباست خشنودم از اینکه شده حیدر، پدر من دلتنگترینم، دل من تنگ حسین است یک دَم نَرَوَد خاطرهاش از نظر من با قـافـلهاش کاش که میبُـرد دلم را تا فرش قـدمهاش شود بال و پر من آخر تهِ گـودال سنان میرسد از راه وای از تـن اربـاب بـدون سـپـر من |